تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/10



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/04/30
 

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/31
نمی دانم بقیه وقتی غروب جمعه میشه و دل شون تنگ میشه چکار می کنن

ولی من هیچ وقت ....

غروب جمعه ها دلتنگی ها بی داد می کنه

حس تنها بودن ها

دلتنگی غروب جمعه رو نمی شه نادیده گرفت

اونقد زیاده که نمی شه بی خیالش شد

کی این دلتنگی ها تموم میشه؟



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/30
ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/30
ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/29
رواق امام خمینی رحمت الله علیه، از همه جاهای دیگر حرم برایم آرامش بخش تر است

اولین جایی که رفتم رواق حضرت امام بود

قلبم به تپش افتاده بود. تمام وجودم را شوق دیدار فراگرفته بود

کفشم را به امانت داری تحوبل دادم و پاهایم را روی زمین خنک رواق گذاشتم

تمام وجودم خنک شد. وجودی که مدتها بود می سوخت 

گوشه ای نشستم و فقط نفس کشیدم. نه دعا نه زیارت نامه نه هیچ چیز دیگری

باز دلم برای هوای رواق تنگ است

بازم دلم برای آرامش آنجا. خنکای حضور امام و بوی عطر حرم

تنگ نه، بی تاب است

میگفتم نفس بکش . هوای خوب اینجا را در درون قلبت ذخیره کن تا هر وقت دلتنگ شدی به یادآوری

نمی دانستم اینقدر زود دلتنگ خواهم شد

نمی دانستم هرچه بیشتر نفس بکشی دلتنگ تر می شوی

دلتنگم امام رئوف

هنوز نیامده دلتنگتم

باز همان حال و هوا را می خواهم

گفتم بیایم تا شاید قلبم کمی آرام بگیرد

آرام که نگرفت هیچ بد تر هم شد

دلم آرزو های بزرگ بزرگ دارد

از وقتی آمدم 

هوایی کربلا شده ام

ایوانت را که می دیدم هوای ایوان نجف به سرم می زد

هربار که شکوه ایوان طلایت را دیدم

بدون اراده به زبانم جاری شد:

ایوان نجف عجب صفایی دارد

خودمانیم آقا هر که کربلا نرود عمرش را ....



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/29
برای اولین زیارت از باب الجواد اذن دخول خواندم

غروب بود

اذان مغرب از همه گلدسته ها به گوش می رسید

نرسیده به ورودی پاهایم سست شده بود

اولین بار که دعوتم کردی از باب الجواد آمدم. من از باب الجواد گرفتارت شدم

چشمم که به نوشته های اذن دخول افتاد ناخودآگاه مداحی حاج محمود کریمی به زبانم جاری شد

اذن دخول حرم تو یا اباافضله

دست عطا و کرم تو با اباالفضله



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/29

به هر حال و هر صورتی که بود رسیدیم.

گنبدت را از دور دیده می شد و دل عاشقانت به تلاتم افتاده بود

سیل اشکها بود که جاری می شد

چشمانم را باز و بسته کردم . با خود گفتم شاید باز خواب حرم را می بینم. و یا شاید ای هم یکی از آن رؤیاهاست. رؤیاهایی که هروقت دلم برایت تنگ میشد چشمانم را می بستم و خودم را کنار ضریح تصور می کردم. 

ولی نه

این بار نه رؤیا بود نه تصور نه خواب

واقعیت بود

یکی از دوستان نوای زیبای حاج مهدی میرداماد را گذاشته بود و دل ما را هوایی تر می کرد

خادما گریه کنون صحنتو جارو می زنن

همه نقاره یا ضامن آهو می زنن

یکی بین ازدحام ، میگه کربلا ....

من آمده بودم با کوله باری از حرف های ناگفته

حرف هایی که سال ها کنار گذاشته بودم و حالا شده بودند عقده هایی که فقط تو می توانستی آنها را باز کنی. تو مشکل گشایی را از جدت حضرت امیر به ارث برده ای

آمدم و چه خوب عقده گشایی کردی از دلم



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/29
قول داده بودم ننویسم اما نشد

نشد سید. مرا ببخش

 

خیل اشکها دست من نیست

بغض ها هم 

دلتنگی ها هم

 

برادر یکی از رفقا رفت. چه ناباورانه رفت. چقدر ...

سید تو کجایی؟

حالا که همه به حضورت و به حرفهایت نیاز دارند کجایی ؟

چقدر از خودم دلخور و ناراحتم.

اصلا از خودم بدم می آید

همین

همین

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/26
تا نیایی نخواهم نوشت

یا حق



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/24
جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو

بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو


بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد
دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو

تا به این جا که به درد تو نخوردم آقا
هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو

چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من
راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو

سال ها می شود از خویش سؤالی دارم
من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو

با حساب دل خود هر چه نوشتم دیدم
من از این زندگیم سود نبردم بی تو

گذری کن به مزارم به خدا محتاجم
من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو


ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/24
عصر جمعه

غم

بغض

عصر جمعه و بی کسی ...



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/23
بعد از زیارت حضرت کریمه اهل بیت علیه السلام، به دیدار مسجد عشق رفتیم. همان جایی که بوی عطر یاس تقسیم می کنند 

بوی عطر یاس را به قلب عاشقان می ریزند تا هر وقت دلتنگ شدند به قلبشان نگاه کنند و مشامشان پر شود از عطر یاس

به خاطر طولانی بودن مسیر و خستگی راه کسل بودم.زیاد نتوانستم بهره ببرم. و هنوز به خاطر آن روز ناراحتم. 

چرا نتوانستم خستگی ام را کنترل کنم. بهره ای ببرم از فضای مسجدت مولا؟ 

از خودم دلخورم.

معلوم نیست چن وقت دیگر بتوانم بیایم؟

کاش هرچه زودتر دوباره دعوتم کنی.

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/23
قبل زیارت برادر باید به دیدار خواهر رفت.

باید از او تشکر کرد. آخر یه ماه قبل از حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیه پابوسی علی ابن موسی الرضا را خواسته بودم و حالا نصیبم شده بود.

به دیدار خواهر رفتیم. اذان ظهر بود. و آنقدر نور وجود کریمه اهل بیت زیاد بود که روشنایی خورشید به چشم نمی آمد. هرچه بود گرمای مهر و محبت کریمه اهل بیت بود

اذن دخول خواندیم

انگار دست و پایم شُل شود کنار ضریح زانو زدم

زیارت نامه خواندم به نیت همه عزیزان

روحانی که همراه کاروان آمده بود گفت

هرکه می خواهد به زیارت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، مادر سادات برود، بیاید خواهر امام ردوف را زیارت کند. سند حدیث را هم گفت ولی من....

حالا اینجا را بیشتر و بیشتر از قبل دوست دارم و خواهم داشت

 

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/23

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وقتی مرا خواندی آن هم بعد از پنج سال شُک زده بودم. هم خوشحال بودم هم غمگین. می ترسیدم باز همان مشکلات همیشگی باعث شود نتوانم به پابوست بیایم. یک شبانه روز با بغض و اشک سپری شد. 

آنقدر مرا دلداده کرده ای امام رئوف که دیگر تاب دوری نداشتم و ندارم.

نگران بودم خیلی نگران و چه کوتاه فکر بودم که نمی دانستم وقتی امام کسی را دعوت کند همه چیزش را بر عهده می گیرد.

چقدر کودکانه رفتار کردم که نگران مخارج و رفت و آمد سفر بودم. وقتی میزبان امام باشد نگرانی چه معنایی می تواند داشته باشد؟

و حالا یاد گرفتم که با وجود امام نگران نباشم

یاد گرفتم همیشه هوای مهمانت را داری. همیشه.



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/22
نوشته ای واویلا از صبر تو علی

نوشته ای صبر هم اندازه ای دارد.

من هم می خوام بگویم صبر هم اندازه ای دارد. می خواهم به تو بگویم نه باباحیدر

آخر صبر هم اندازه ای دارد دلسوخته.

چرا فقط شکر می کنی ؟ گاهی وقتها باید شکایت کرد. 

باید شکایت کرد به درگاه خدا. مگر کسی جز او هست؟ 

فقط یکبار شکایت کن. بگو . جان من بگو.

اگر تو شکایت نکردی من شکایت کردم همین امروز بعد از نماز ظهر

شکوه کردم.

مولای یا مولای ....

کسی جز تو نداریم

 

___________________________________________

 

غم سنگینی بر دلم نشسته. آنقدر سنگین که نه با نوشتن خوب می شود نه با گریه

همجواری امام رضا علیه السلام چه نعمت بزرگی بود

اگر هنوز مشهد بودم ...

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
اینجا هر کس مشغول کاری است

بعضی عکس می گیرند....بعضی با خانواده نشسته اند و عده ای ...

عده ای محو مهربانی ات شده اند

عده ای سکوت کرده اند و لحظه ای گنبدت را رها نمی کنند

عده ای در تو غرق شده اند



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
چه ازدحام عجیبی... انگار همه مریض دارند

جلوی پنجره فولاد جای سوزن انداختن نیست

دل من هم آنجاست، نکند گم شود؟

دل من گم شد اگر... بسپاریدش به امانت الرضا...



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
مردی را دیدم که جلو سقا خانه رو به ایوان طلا به سجده افتاده بود

شانه هایش از شدت گریه می لرزید

حالی داشت ... خوب فهمیده بود کجا به خاک بیفتد و خاک کجا را بوسه باران کند

خوب فهمیده بود امام رئوف هستی ...



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
روزی دلم را به پنجره فولاد خواهم بست. تا شفایش ندهی باز نخوام کرد

زیاد بهانه گیر شده، تا مرادش ندهی نمی رود

مدتی است زیاد دلتنگ می شود، زیاد می گیرد. هوایی شده

انگار می خواهد برای همیشه هم جوارت باشد

شاید بستم و دیگر باز نکردم!

امام رئوف!

من دیگر نمی توانم دلم را آرام کنم. از دستم بر نمی آید

بهانه های بزرگ می گیرد

امامش را می خواهد

آخر چون منی که امام را ندیده ام به دلم چه بگویم؟

دلم را می بندم به پنجره فولادت

امام مهربانی ها حتما به شما سر خواهد زد

وقتی آمد، بگویید:

یک دل بی کس و تنها منتظرت نشسته

بگویید:

خود را بسته به چنجره فولاد و نمی رود تا تو را نبیند

همین حالا دلم را بستم به پنجره فولادت امام رئوف

آخر اینجا مریض ها شفا می گیرند

و دل من هم ...

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
زیر سایه ات نشسته ام سالهاست که منتظر این لحظه بودم

نقاره ها به صدا درآمده اند

دل آدم را به تپش می اندازند، قلبت را می لرزاند

نزدیک هستی، نزدیک نزدیک

امام رضا علیه السلام آنقدر نزدیک است که عطر خوشش را می شنوی

هوا خنک است و سبک

محکم نفس می کشی

باید هوای پاک، هوای هم جواری با امام رئوف را برای قلبت ذخیره کنی

بعدها این دل دوباره بهانه می گیرد، باید چیزی داشته باشی تا بتوانی آرامش کنی

خوب گوش کن صدای نقاره ها را

خوب بو کن، بوی حرم را

چشمانت را ببند

اینجا بهشت است

بهشت الرضا

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
زیر سایه گنبد

رو به روی پنجره فولاد

نسیم صبح

دلم هوای کرب و بلا دارد

امام رئوف



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/17
امام رضا علیه السلام مهمان را دست خالی رد نمی کند ...

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/12

 

امام رضا

بالاخره مسافرت شدم ...



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/12
 

چه غروب جمعه طولانی ای

چند روز است ادامه دارد ....



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/11
آخ کی میشه زیر سایه گنبد امام رضا باهات درد و دل کنم. تنها امید دلم



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/11
شمار درد دلم بی نهایت است

باید حرف بزنم 

با تو 

با تنها امیدم با مونسم

با همدمم

چقدر دلم تنگ است برایت

مولا جان حالم خراب خراب است

از این خراب تر نخواهد شد

یعنی خراب تر از این وجود ندارد

مولا دستم را بگیر

تنهای تنهایم

مولا جان

نفسم بالا نمی آید

اصلا خود تو نفس هستی 

زندگی هستی 

نفس می خواهم چکار؟

فقط باش

بدون تو می میرم نه بدون نفس

مولای من

امام من

تنها دارایی ام

امتحانم کن

آنقدر امتحان کن تا محکم شوم

ولی تنهایم نگذار

چقدر حال دلم طوفانی است

چقدر  بی قرارم

نمی داننم از کدام درد شروع کنم

مهم نیست شروع با کدام باشد.

همه را خواهم گفت

به تو نگویم به که بگویم؟



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/11
داداش کوچیکه می خواست براش قرآن بخونم و معنی کنم. 

عادت همیشگی داداش کوچیکه است

خواستم به حرفش گوش ندم . چون می گفتم یهو گریه می کنم و ...

اما ...

اما نمیشه حرف داداشت رو زمین بزاری.برادرا خیلی عزیزن

گفت داستان خلقت آدم و حوا رو بگم براش

آیه 30 سوره بقره و چن تا آیه بعدش رو براش خوندم

نمی دونم چرا هر وقت، هرجا، برا هر کی بخوام حرف بزنم آخرش به تو ختم میشه

آخرین جملاتم مال تو میشه امام خوبی ها

امام مهربانی ها

هیچ وقت تا به این اندازه دلتنگت نبوده ام

هیچ وقت مثل این چند روز دعا نکردم برای ظهورت

دعایم از اعماق وجودم هستن

درد دارم بیا ...

بیا امام مهربانی ها



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/11
زیر باران با مرحوم آقاسی هم نوا شده بودم :

می خوام بیام به مشهدو یه هفته اونجا بمونم

تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم

.

.

.

.

دلت می یاد کبوترات تو حرمت پر نزنن

تو سایبون دستای مهذبونت سر نزنن

می دونی می خوام چکار کنم؟

می دونی می خوام کجا برم؟

می خوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم

اونجا که گنبدش طلاست

با کفتراش پر بزنم

می خوام برم امام رضا

به خدا دلم تنگه دیگه

به خدا دلم برا خود خودت تنگه امام رضا

برا خودت

 

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/11
دوباره باران بارید

این بار رفتم وسط حیاط زیر باران نشستم.

گفتم شاید قطره های باران کمی از دلتنگی هایم را بشوید و ببرد

اما ...

اما انگار دلتگی های آسمان بیشتر از دلتنگی من است

همه را بر دلم ریخت

آخر آسمان هم غریب است...

هربار که بغضم بیشتر می شد باران شدت می گرفت

نمی دانم دل چند نفر گرفته بود که آسمان اینطور می گریست

زیر باران نشستم 

گریه های من و گریه های آسمان یکی شدند

حالا نمی دانم این قطره هایی که می ریزد بر روی صورتم غصه های من است یا آسمان

حالا دیگر آسمان هم بی تاب شده از نبودنت

آسمان هم دلتنگ شده امام مهربانی ها

یاابن الحسن آقا بیا ...

بیا ...

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)