شوق پرواز

(عشق و انتظار سابق)

 

به نام نامی حضرت حق؛

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

نوشته شده در بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|

 

یکی غلاف به قصد ثواب بردارد

یکی به نیت مولا طناب بردارد

دری که سوخت به یک سمت تاب بردارد

لگد اگر بزنندش شتاب بردارد

 

نوشته شده در نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|

 

من این چشمی که رویت را نمی بیند نمی خواهم

که یعقوبی که یوسف را نبیند، کورتر بهتر...

 

 

نوشته شده در هجدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|

 

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند                        

                                               من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟؟؟

 

نوشته شده در هفدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|
روزگار عجیبی است

خیلی خیلی عجیب

از در و دیوار و زمین و آسمان امکان لغزش و خطا می بارد

در یک ثانیه می شود همه زندگی ات را ببازی

دیشب برادرم پرسید:

در این دنیا چگونه می توان خوب ماند و خوب زندگی کرد؟

فقط گفتم:

باید مقیم خانه امام بود. هیچ جا جز این خانه امن نیست...

مگر راهی جز خیمه نورانی شما وجود دارد؟

 

نوشته شده در هفدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|
وقتی آمدیم و این دنیا شد خانه مان، فقط گفتند زندگی سخت است 

گفتند برای گذر از سختی ها عاقل باش و تجربه کسب کن

کاش گفته بودند برای گذر از سختی ها دلت را به دست دلدار بسپار

اصلا من شاکی ام

گله دارم

چرا معلم ها نگفتند باید عاشق بشوی؟

چرا نگفتند زندگی بدون عشق تهی و پوچ است؟

باید درسی داشتیم به نام عشق که از کلاس اول تا خود مقطعه دکتری هر سال آن را می گذراندیم

باید می گفتند عشق همان است که جهان منتظر آمدنش است

باید از همان روزهای اول به جای نام تو می گفتند حضرت عشق؛ حضرت دلبر؛ حضرت مولا

نوشته شده در پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|
باید از همان کلاس اول دبستان یادمان می دادند

وقتی داشتیم حرف "دال"  را یاد می گرفتیم

باید می گفتند:

آن مرد نیامد

آن مرد هنوز نیامده

باید می گفتند:

آن مرد روزی در باران می آید

آن مرد می آید و زمین را نور باران می کند

نوشته شده در پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|
مولا جان صدایت می کنم

وقتی در تنگنا قرار می گیرم نام زیبایت دلم را آرام می کند

یا صاحب الزمان

حالا احساس می کنم همه دنیا در تنگنای نبودن پدری ست که وجودش التیام بخش همه دردهای بشریت است

نبودنت خیلی درد دارد 

درمان دردها! کی جهان صدایت را می شنود

انا المهدی

انا المنتظر

نوشته شده در پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|
امروز وقتی زنگ زدند و گفتند زودتر خودت را برسان

وقتی گفتند مشکل پیش آمده

ندانستم کجای عالمم

مهدی جان؛ امید همه عالم؛ هنوز وقت از راه رسیدن نشده؟

هنوز نمی خواهی بیایی؟

بخدا دنیا تنگ و تاریک شده

 

نوشته شده در پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|
ماه هاست دلم لک زده برای نوشتن

نوشتن از تو

دلم لک زده برای آن روزها که بی وقفه برای تو می نوشتم

ماه هاست دلتنگی امانم را بریده

به قول معلم دلم سیاه و تاریک شده

ای حضرت نور

ای ماه تابان

زندگی ام بیشتر از پیش به حضور نورانی ات محتاج است

سلام حضرت دلبر؛ سلام قرص قمر

زمین که لطف ندارد؛ از آسمان چه خبر؟

 

نوشته شده در پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط محب المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)|


كد قالب جدید قالب های پیچك