نوشته شده در تاريخ 93/05/10 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
 

 

 

 حیّ علی العزا

حیّ علی البکاء

فی ماتم الحسین مظلوم کربلا

 

کجایند سینه زنان و گریه کنان ثارالله؟



نوشته شده در تاريخ 93/04/30 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
یک سن و سالی مشخص شده بود برای قانونی بودن و حضور در جبهه.

خیلی ها بالاتر از سن قانونی بودند.البته از نظر شناسنامه ای.

عده ای هم خیلی کمتر بود.البته سن شناسنامه ای شان.و گرنه از نظر معرفتی که آت بالا بالاها سیر می کردند.

حسین، فهمید  که در راه دفاع از میهن و در راه ولایت جان دادن چه ارزشی دارد.

حسین درس های قاسم ابن الحسن علیه السلام را خوب یاد گرفته بود .

اصولا باید گفت :

حسین یکی از اساتید بزرگ دانشگاه عشق است. عشق کربلا....

حسین فهمیده بود اهلا من العسل بودن را، شهادت را

حسین جان می شود دست مرا هم بگیری تا من هم کمی بفهمم؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 



نوشته شده در تاريخ 93/08/10 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
نمی دانم شهید.شما میهمان ما هستید و ما میزبان و یا اینکه در این ماه عزار ما میهمان شماییم و شما میزبان.

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/08/08 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
من روز قیامت جلو حرمله را می گیرم

که کسی مثل تو اینجا دلی از سنگ نداشت

بشکند تیر و کمانت که کمانم کردی

کودک کوچک من با تو سر جنگ نداشت...

 



نوشته شده در تاريخ 93/08/05 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
سلام حضرت زهرا گدایت آمده است

 

هرگاه خواستیم به خیمه عزای ارباب وارد شویم اول اجازه بگیریم از مادر سادات.

با ادب وارد شویم

بدانیم در محضر صاحبمان نشسته ایم. مارا می بیند پس ادب می کنیم

مبادا این لحظات را بیهوده بگذرانیم! زمان برای حرف زدن و صحبت از دنیا همیشه هست. تا در خیمه ارباب هستیم سعس کنیم از ثانیه ثانیهاش استفاده کنیم. چرا که هر ثانیه دارند محبت ارباب را تقسیم می کنند.هر ثانیه ای را از دست بدهیم خسران زده شده ایم



نوشته شده در تاريخ 93/08/05 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
شب اول محرم نیست ولی عزای ارباب را باید از مسلم شروع کرد. مسلم پیشمرگ مولایش شد ...

 

بسم رب الحسین....

انگار هرکه نامش به نام تو گره خورده باشد و هر دلی که محبت تو در دلش باشد غریب است. انگار محبان ارباب را از ازل غریب آفریده باشد خدای منان

مسلم هم غریب بود. اوج غربتش نه آنجا بود ابن زیاد ملعون او را خواند و نتوانست جرعه ای آب بنوشد و نه آنجا بود که از دارالاماره .....   شهادت بالاترین مدال است برای محبان اولیاءالله

غربت مسلم وقتی بود که بعد از نماز دید خودش مانده و خودش . سرگردان شد بین کوچه ها. به معنی واقعی کلمه غریب شد

وقتی مداح گفت مسلم بین کوچه ها غریب بود یاد کوچه بنی هاشم افتاد دلم.... کوچه ها زیاد غریب به چشم دیده. کوچه ها مظلوم زیاد دیده...

به گمانم وقتی میان جنگ و شمشیر زنی ها مسلم به دیوار کوچه ها می خورد به یاد مادر سادات بود...تازه مسلم مرد بود و جنگ آور مادر سادات .....

 

هنوز هم که هنوز است محبانت غریب و سرگردان کوچه هایند ....

 

 

 

امان از دل مهدی ....



نوشته شده در تاريخ 93/08/05 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
با چه نامی تو را بخوانم که همه نام ها حکایت از نام زیبای تو دارد

بهترین مولای عالم ....

یا بقیة الله ....



نوشته شده در تاريخ 93/07/28 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
گاهی وقتها می شود که احساس می کنی هیچ کس هیچ کس را نداری

احساس غربت و تنهایی مطلق

غم تمام وجودت را می گیرد

اشکها بی امان می شوند

در همان حال، به دلت که رجوع می کنی 

ناخودآگاه سجد شکر می گزاری

ناخودآگاه می گویی خدایا شکرت

آن وقت که می فهمی اگر بی کسی اما بی صاحب نیستی

صاحبی داری بهتر از همه آدم ها، مهربان تر ، دلسوز تر، بهتر

مولا و صاحب من

اگر تو را نداشتم با این همه تنهایی چه می کردم؟

مولا جان!

چگونه می توانم با این زبان قاصرم خدا را برای بودنت شکر کنم؟

مولایم!

آنان که تورا ندارند دلشان چگونه آرام می شود؟

اگر خدا بر من منت نمی گذاشت و محبتت را در دلم نمی کاشت با غربت چگونه سر می کردم؟

خدایا شکرت ....



نوشته شده در تاريخ 93/07/28 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)

 

دارند در گوشه کنار شهر تکیه می زنند

 

من در غم بی تکیه گاهی زینبم ....



نوشته شده در تاريخ 93/07/28 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
سلام...

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/07/28 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
هردو برادر رفتند ،جلو چشم خواهر رفتند 

دل خواهر چه تاب و تبی داشت ، خدا می داند

دلشوره خواهر وقتی بیشتر شد که دید فقط یکی از برادرها برگشت آن هم دست بر کمر ...

 

 

مدتی است دلم روضه سرای عمه سادات شده 

دیشب روضه خواهر و دو برادر ...

کی غمت پایان می یابد ارباب؟

اللهم عجل لولیک الفرج 



نوشته شده در تاريخ 93/07/25 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
ای بقیت خدا !

ای یار همیشه بیدار !

سلام !

نمی دانم وقتی این نامه را می خوانی، کجا ایستاده ای

هرجا هستی زودتر بیا

از بس شما را ندیده ایم، چشمانمان هرزه شده است

بیم دارم اگر چندی دیگر بگذرد، ندبه خوانهای مسجد پیر تر شوند ...

 



نوشته شده در تاريخ 93/07/25 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)

عاشقم و جز نام تو ، ترجمانی برای عشق نیافتم

سوختن، پیشه من است

اما ...

نه به پای شمع های شب های رنگی

در رثای پروانه های سوخته پر

جمعه را دوست دارم

نه چون از کار و مشغله فارغم 

چون همه را مشغول تو می بینم

نوشتن نیک صنعتی است

وقتی با  " میم " آغاز شود و تا " یا" بخرامد ...



نوشته شده در تاريخ 93/07/25 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
قافله دارد به نینوا نزدیک و نزدیک تر می شود

 و دل ماهم 

دل خواهر بیشتر شور می زند 

به گمانم این روزها برادرها را خوب نگاه می کند  برای روزهای نبودنشان 

زینب جان بزرگی تو به بزرگی و وسعت کربلا ست

عمه سادات  ...

 



نوشته شده در تاريخ 93/07/25 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
 خواهر

همین یک واژه برای ساعت ها روضه گفتن و روضه شنیدن کفایت می کند ...

خواهر یک واژه بی انتهاست از ...

وقتی کلمه خواهر را می شنوم یا می گویم تمام قلبم مچاله می شود از غم ...

شاید خیلی ها با شنیدنش یاد عمه سادات سلام الله علیه کنند

اما ...

کربلا پر بود از خواهرهای غم دیده و نگران

اصلا خصلت خواهرها نگران بودنشان است

کربلا ...

تمام پسران مولای متقبان خواهری داشتند به نام زینب

ولی ...  اکبر هم خواهر داشت .... قاسم هم خواهر داشت ... و همه شهدا هم

رقیه و سکینه و فاطمه و ... علاوه بر اینکه داغدار پدر و عمویشان بودند

داغدار برادر هم بودند

رقیه یاد اکبر و اصغر هم می کرد ...

برادر...

خواهر ...

چه رازی است بین این دو مفهوم که مرا اینهمه دلتنگ می کند؟

امشب شب عید است و درست نیست روضه خوانده شود وگرنه وجودم لبریز از روضه خواهر است

خواهر

خواهر

خواهر

 



نوشته شده در تاريخ 93/07/18 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
نوشته شده در تاريخ 93/07/17 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
دیگه داره تموم میشه

دیدن شبهای پر ستاره

هوای خنک صبحگاهی

غروب های ....

دیگه داره تموم میشه و فقط دو روز دیگه مونده

باز دوری و ...

برا همه چی اینجا دلم تنگ میشه

...



نوشته شده در تاريخ 93/06/31 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
خواستم چند خطی از شهدا بگویم

اما ...

اما دستم به نوشتن نمی رود. 

هیچ چیزی برای گفتن ندارم

درباره شهدا چقدر کم کاری کرده ام من

از شهدا نگفته ام و ننوشته ام

....



نوشته شده در تاريخ 93/06/31 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
هدیه داداش کوچیکه ...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/06/30 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
شرمنده ایم شهید ....

 



نوشته شده در تاريخ 93/06/29 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
چقدر شبیه مادر سادات هستی 

مزار او هم نامعلوم است ...

 



نوشته شده در تاريخ 93/06/29 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
هنوز هم آرزوی باران دارم ...

کاش باران ببارد ...



نوشته شده در تاريخ 93/06/28 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
عصر رفتیم مسجد وقتی با قفل در روبه رو شدیم شکه شدم. هیچ کس نبود و چراغ های مسجد خاموش

کلید گرفتیم و رفتیم داخل 

یکی گفت اینجا مثل بقیع غریب است 

این را از چراغ های خاموش و بلندگوهای ساکت و پش نمازی که نمازش را  تند و سریع خواند زود رفت می شد فهمید

کجایی آقا جان؟

کجایی تا مسجدها را آباد کنی؟

اللهم عجل لولیک الفرج



نوشته شده در تاريخ 93/06/28 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)



نوشته شده در تاريخ 93/06/28 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
می ترسم مولا ...

 



نوشته شده در تاريخ 93/06/28 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
بغضهای سنگین که تبدیل به اشک نمی شن و فقط می مونن و آدم رو دلتنگ تر می کنن منو احاطه کرده

از دلتنگی ها خیلی نوشتم شاید هرچیزی بگم تکراری باشه

اما دلم به شدت تنگه. 

منم دلتنگ آقای عالم هستم

گاهی وقتا خجالت می کشم از خودم . اما الان دیگه داره به قلبم فشار می یاد. فقط خودش رو می خوام

آقا جونم بخدا قبول دارم اونطوری که باید باشم نیستم. ولی خب چکار کنم محبتت رو؟خودت بگو چکار کنم؟

به قول مرحوم آقاسی: می خواستی مارو خاطر خواه نکنی آقا

پنجشنبه که میشه همش به اعمالم و چشمای نازنین شما فکر می کنم.

امان از دلتنگی

امان



نوشته شده در تاريخ 93/06/27 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
کاش خواب دیدن ها دست خود آدم بود. 

و من همه اش می خواستم خواب تو را ببینم

حالا که دست خودم نیست. لااقل بگذار خواب جمکرانت را ببینم

و یا خواب حرم را ...

 

 



نوشته شده در تاريخ 93/06/27 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
گفته اند دلت که بشکند می شود خانه خدا 

گفته اند خدا در دل شکسته خانه دارد 

خدایا !

به قلبم خوش آمدی ...

کاش میزبان خوبی باشم



نوشته شده در تاريخ 93/06/25 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
و امروز ...

 

حالا باید بگویم دیروز

 

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/06/25 توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)