تاريخ : 93/05/10 | 16:45 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
 

 

 

 حیّ علی العزا

حیّ علی البکاء

فی ماتم الحسین مظلوم کربلا

 

کجایند سینه زنان و گریه کنان ثارالله؟



تاريخ : 93/04/30 | 22:24 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
همه می گویند در راه هستی و به همین زودی ها خواهی آمد

چه دلشوره ای دارم

چه ولوله ای به جانم افتاده مولای مهربانی ها

یا صاحب الزمان 

روز آمدنت ...

مولا جان ...



تاريخ : 93/11/05 | 17:24 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
بی نهایت دلتنگم

انگار غصه هزار سال را ریخته باشند روی سرم

روزهای بی تو همین می شود دیگر

وقتی یکی زنگ می زند می گوید مسجد جمکران دعا گویتان هستم

دیگری پیام می گذارد که حرم امام رضا دعایت کردم

یکی دیگر می گوید راهی سفر جنوبم

من می مانم و دلتنگی و یاد تو

چقدر دلم غصه دار است ....

اَللّهم عَجِّل لِوَلیِک الفَرَج



تاريخ : 93/11/02 | 20:7 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
 

 اِلهي وَ رَبّی مَن لي غیرُک ...



تاريخ : 93/10/21 | 18:50 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |

و این جمعه هم گذشت ....

 



تاريخ : 93/10/19 | 21:0 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |

 

دنیای بی تو به هیچ دردی نمی خورد 

 



تاريخ : 93/10/11 | 14:26 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |

 

دلتنگم ...

و دلتنگی ام را فقط شما مرهمی عزیز زهرا ...

یا اباصالح المهدی ادرکنی ...



تاريخ : 93/10/09 | 9:35 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
آخ! دلم یک زیارت درست و حسابی می خواهد

از کربلا جا ماندم

همه رفتند چندین میلیون نفر کربلایی شدند و فقط حسرتش برای من ماند

به هر کوچه و خیابانی که نگاه می کنی، پارچه نوشته هایی می بینی که برای کربلایی ها نوشته اند

من هم زیارت می خواهم

خدایا !

کربلا نشد اگر، یک مشهد الرضا عنایت کن 



تاريخ : 93/10/07 | 21:11 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
من دلتنگ عطر یاس هستم

دلتنگ توام

بین همه خوبان عالم، دلم تو را طلبکار است ...

خیلی دلتنگت هستم

آرزومند یه لحظه هوای جمکرانم، فقط یک لحظه هم کفایت می کند 

 



تاريخ : 93/10/07 | 21:5 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
شنیدم در مجلس یزید ملعونی خواست تو را به کنیزی بگیرد.

سکینه خاتون بزرگ بانوی کربلا

.مگر چشم علی اکبر را دور دیده بود؟

قلبم آتش گرفت با شنیدنش کاش درست نباشد آنچه شنیدم....



تاريخ : 93/09/07 | 1:21 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
گاهی وقت ها دلت می گیرد

شاید دلتنگ باشی کسی چه می داند

دلتنگ جانمازی که زیر آسمان انداخته می شد...

دلتنگ نور ماه...

دلتنگی هوای خوب اول صبح...

دلتنگ عطر یاس ....

دلتنگ عطر یاس هستم مدتی است دلتنگم

 



تاريخ : 93/08/25 | 14:23 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
رمزش همون اسمی که کامنت می زارم براتون.

 



ادامه مطلب
تاريخ : 93/08/14 | 10:43 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |

گمانم عمه سادات دلش برای صدای برادر تنگ شده بود

برادر بالای نی قران خواند ...


امان از دلتنگی های خواهرها






تاريخ : 93/08/14 | 0:56 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |

من و چهل منزل و قاتل تو

حسین ....





تاريخ : 93/08/14 | 0:54 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
روضه نمی خواهد دل بی قرار من

  دردانه زهرای اطهر اسیر شد ....



تاريخ : 93/08/14 | 0:53 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |


دانی مضطر به که گویند ؟؟؟

از یک طرف شمر و  خنجر و گلو

 از یک طرف  خیام و آتش  و بچه ها ...




تاريخ : 93/08/14 | 0:51 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |

شام غریبان گذشت

چرا هنوز زنده ام ؟؟؟؟




تاريخ : 93/08/14 | 0:48 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
کاش می شد بغض ها را نشان داد و نوشت ...

کاش می شد آتش درون را به قلم آورد ...

کاش می شد عمه سادات را فهمید ...


امان از دل زینب




تاريخ : 93/08/14 | 0:25 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
یک سن و سالی مشخص شده بود برای قانونی بودن و حضور در جبهه.

خیلی ها بالاتر از سن قانونی بودند.البته از نظر شناسنامه ای.

عده ای هم خیلی کمتر بود.البته سن شناسنامه ای شان.و گرنه از نظر معرفتی که آت بالا بالاها سیر می کردند.

حسین، فهمید  که در راه دفاع از میهن و در راه ولایت جان دادن چه ارزشی دارد.

حسین درس های قاسم ابن الحسن علیه السلام را خوب یاد گرفته بود .

اصولا باید گفت :

حسین یکی از اساتید بزرگ دانشگاه عشق است. عشق کربلا....

حسین فهمیده بود احلی من العسل بودن را، شهادت را

حسین جان می شود دست مرا هم بگیری تا من هم کمی بفهمم؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 



تاريخ : 93/08/10 | 1:33 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
نمی دانم شهید.شما میهمان ما هستید و ما میزبان و یا اینکه در این ماه عزار ما میهمان شماییم و شما میزبان.

 



ادامه مطلب
تاريخ : 93/08/08 | 15:49 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
من روز قیامت جلو حرمله را می گیرم

که کسی مثل تو اینجا دلی از سنگ نداشت

بشکند تیر و کمانت که کمانم کردی

کودک کوچک من با تو سر جنگ نداشت...

 



تاريخ : 93/08/05 | 10:56 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
سلام حضرت زهرا گدایت آمده است

 

هرگاه خواستیم به خیمه عزای ارباب وارد شویم اول اجازه بگیریم از مادر سادات.

با ادب وارد شویم

بدانیم در محضر صاحبمان نشسته ایم. مارا می بیند پس ادب می کنیم

مبادا این لحظات را بیهوده بگذرانیم! زمان برای حرف زدن و صحبت از دنیا همیشه هست. تا در خیمه ارباب هستیم سعس کنیم از ثانیه ثانیهاش استفاده کنیم. چرا که هر ثانیه دارند محبت ارباب را تقسیم می کنند.هر ثانیه ای را از دست بدهیم خسران زده شده ایم



تاريخ : 93/08/05 | 10:50 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
شب اول محرم نیست ولی عزای ارباب را باید از مسلم شروع کرد. مسلم پیشمرگ مولایش شد ...

 

بسم رب الحسین....

انگار هرکه نامش به نام تو گره خورده باشد و هر دلی که محبت تو در دلش باشد غریب است. انگار محبان ارباب را از ازل غریب آفریده باشد خدای منان

مسلم هم غریب بود. اوج غربتش نه آنجا بود ابن زیاد ملعون او را خواند و نتوانست جرعه ای آب بنوشد و نه آنجا بود که از دارالاماره .....   شهادت بالاترین مدال است برای محبان اولیاءالله

غربت مسلم وقتی بود که بعد از نماز دید خودش مانده و خودش . سرگردان شد بین کوچه ها. به معنی واقعی کلمه غریب شد

وقتی مداح گفت مسلم بین کوچه ها غریب بود یاد کوچه بنی هاشم افتاد دلم.... کوچه ها زیاد غریب به چشم دیده. کوچه ها مظلوم زیاد دیده...

به گمانم وقتی میان جنگ و شمشیر زنی ها مسلم به دیوار کوچه ها می خورد به یاد مادر سادات بود...تازه مسلم مرد بود و جنگ آور مادر سادات .....

 

هنوز هم که هنوز است محبانت غریب و سرگردان کوچه هایند ....

 

 

 

امان از دل مهدی ....



تاريخ : 93/08/05 | 2:7 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
با چه نامی تو را بخوانم که همه نام ها حکایت از نام زیبای تو دارد

بهترین مولای عالم ....

یا بقیة الله ....



تاريخ : 93/07/28 | 15:10 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
گاهی وقتها می شود که احساس می کنی هیچ کس هیچ کس را نداری

احساس غربت و تنهایی مطلق

غم تمام وجودت را می گیرد

اشکها بی امان می شوند

در همان حال، به دلت که رجوع می کنی 

ناخودآگاه سجد شکر می گزاری

ناخودآگاه می گویی خدایا شکرت

آن وقت که می فهمی اگر بی کسی اما بی صاحب نیستی

صاحبی داری بهتر از همه آدم ها، مهربان تر ، دلسوز تر، بهتر

مولا و صاحب من

اگر تو را نداشتم با این همه تنهایی چه می کردم؟

مولا جان!

چگونه می توانم با این زبان قاصرم خدا را برای بودنت شکر کنم؟

مولایم!

آنان که تورا ندارند دلشان چگونه آرام می شود؟

اگر خدا بر من منت نمی گذاشت و محبتت را در دلم نمی کاشت با غربت چگونه سر می کردم؟

خدایا شکرت ....



تاريخ : 93/07/28 | 15:8 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |

 

دارند در گوشه کنار شهر تکیه می زنند

 

من در غم بی تکیه گاهی زینبم ....



تاريخ : 93/07/28 | 15:2 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
سلام...

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : 93/07/28 | 12:0 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
هردو برادر رفتند ،جلو چشم خواهر رفتند 

دل خواهر چه تاب و تبی داشت ، خدا می داند

دلشوره خواهر وقتی بیشتر شد که دید فقط یکی از برادرها برگشت آن هم دست بر کمر ...

 

 

مدتی است دلم روضه سرای عمه سادات شده 

دیشب روضه خواهر و دو برادر ...

کی غمت پایان می یابد ارباب؟

اللهم عجل لولیک الفرج 



تاريخ : 93/07/25 | 7:22 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |
ای بقیت خدا !

ای یار همیشه بیدار !

سلام !

نمی دانم وقتی این نامه را می خوانی، کجا ایستاده ای

هرجا هستی زودتر بیا

از بس شما را ندیده ایم، چشمانمان هرزه شده است

بیم دارم اگر چندی دیگر بگذرد، ندبه خوانهای مسجد پیر تر شوند ...

 



تاريخ : 93/07/25 | 7:9 | نویسنده : محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) |