تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/10



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/04/30
 

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/06/10
بعضی اخلاق هام رو اصلا دوست ندارم. و چقد دلم میشکنه برا ناراحت شدن رفقا.

همیشه دل نگران بودم و کم طاقت. به قول برادر همیشه نگران

کاش دست خودم بود. کاش می توانستم کنترل شده نگران باشم. اصلا مگه میشه نگرانی رو کنترل کرد. 

نمیشه

در یک ثانیه هزار مدل فکر می کنم

کاش خدا کمکم کنه تا این اخلاقم رو کنار بزارم

دعا کنید برام



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/06/08
حالا نقش انگشتری ام شده نام زیبای تو

از امام رضا علیه السلام هدیه گرفتم 

هم تو را هم انگشترم را

وقتی نگاهش می کنم آرام می شوم

دُرِّ نجف با نقش یا مهدی

کاش نقش دلم هم نام تو باشد



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/06/08
از دنیا خسته شده ام. از دنیایی که فقط ظواهر را می بینند و اهل دل از یاد رفته اند

خب دنیای بی تو همین می شود دیگر

هر دلی که نشد خانه یاس نرگس

خراب است و ویران صفایی ندارد

این دنیا هم صفا ندارد مولا



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/06/08
غم غربت تو تمامی ندارد مولای غریبم

انگار همه ماها فراموشی گرفته باشیم

همه یادمان رفته چقدر پدرانه دوستمان داری. یادمان رفته هر روز دعایمان می کنی

فراموشی گرفته ایم که خیال می کنیم تنهاییم

نه

بخدا صاحب داریم

مولا داریم

بخدا قسم بی پناه نیستیم

اگر دل را به دریای محبتش وصل کنیم ، آن وقت خواهیم دید بهشت برین را 

خوب دقت کنی  در این دنیا هم بهشت و جهنم وجود دارد

چه بهشتی زیبا تر از اینکه خودت و زندگی ات را را زیر نگاه مهربانانه صاحبت ببینی؟

چه بهشتی بالاتر از اینکه مولایت همه دارایی ات باشدو قلب تو آرامش بگیرد وقتی به او فکر می کنی؟

چه بهشتی بهتر از اینکه بدانی محبوب ترین مخلوق نزد خداوند، امام و مولای توست؟

چه بهشتی زیبا تر از اینکه بدانی ...

نمی دانم. نمی دانم راضی هستی یا نه. ای کاش باشی. که اگر باشی دنیایم همان فردوس برین است

از جهنم هم بگویم؟ از حسرت؟ از آتش ؟

همه اینها در یک جمله خلاصه خواهد شد

بدانم دیگر بدردت نمی خورم. دیگر مرا راه نمی دهی. دیگر نگاهم نمی کنی

هیچ جهنمی از این هراسناک تر نیست

هیچ جهنمی

 

 

همه امید زندگی ام تویی

فقط به یاد لبخند زیبای تو سختی ها را تحمل می کنم. وگرنه من ضعیف کجا و تحمل این همه دشواری کجا؟

مولا جان!

این روزها ندیدنت خیلی سخت شده. همه را دیدن تو را ندیدن. صدای همه را شنیدن.

سخت شده آقا

دلم بیشتر از گذشته بهانه ات را می گیرد

اشک ها دیگر از من اجازه نمی گیرد. بی اختیار شده

همه اش دلتنگ می شوم

تو بگو چکار کنم؟

چکار کنم مولا؟

وای از دست دل. وای

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/06/06
نوشته بودی:

" به ترس و حزن گفتم بروید و دور شوید. در دل من آب از آب تکان نمی خورد. من آقا دارم، هرچه بخواهد همان بهترین است، حتی اگر سخت ترین باشد "

این را تو گفته بودی و من هر وقت ترس و حزنی داشته باشم همین را با خودم می گویم

و الان هم بیمناکم هم محزون

 

_______________

خط به خط نوشته هایت برایم درس است

بیا و باز هم بنویس



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/06/05
امشب شب جمعه نیست
تازه عید هم هست
ولی من دلم کمیل خوانی می خواهد
برایم کمیل بخوان



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/31
نمی دانم بقیه وقتی غروب جمعه میشه و دل شون تنگ میشه چکار می کنن

ولی من هیچ وقت ....

غروب جمعه ها دلتنگی ها بی داد می کنه

حس تنها بودن ها

دلتنگی غروب جمعه رو نمی شه نادیده گرفت

اونقد زیاده که نمی شه بی خیالش شد

کی این دلتنگی ها تموم میشه؟



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/29
رواق امام خمینی رحمت الله علیه، از همه جاهای دیگر حرم برایم آرامش بخش تر است

اولین جایی که رفتم رواق حضرت امام بود

قلبم به تپش افتاده بود. تمام وجودم را شوق دیدار فراگرفته بود

کفشم را به امانت داری تحوبل دادم و پاهایم را روی زمین خنک رواق گذاشتم

تمام وجودم خنک شد. وجودی که مدتها بود می سوخت 

گوشه ای نشستم و فقط نفس کشیدم. نه دعا نه زیارت نامه نه هیچ چیز دیگری

باز دلم برای هوای رواق تنگ است

بازم دلم برای آرامش آنجا. خنکای حضور امام و بوی عطر حرم

تنگ نه، بی تاب است

میگفتم نفس بکش . هوای خوب اینجا را در درون قلبت ذخیره کن تا هر وقت دلتنگ شدی به یادآوری

نمی دانستم اینقدر زود دلتنگ خواهم شد

نمی دانستم هرچه بیشتر نفس بکشی دلتنگ تر می شوی

دلتنگم امام رئوف

هنوز نیامده دلتنگتم

باز همان حال و هوا را می خواهم

گفتم بیایم تا شاید قلبم کمی آرام بگیرد

آرام که نگرفت هیچ بد تر هم شد

دلم آرزو های بزرگ بزرگ دارد

از وقتی آمدم 

هوایی کربلا شده ام

ایوانت را که می دیدم هوای ایوان نجف به سرم می زد

هربار که شکوه ایوان طلایت را دیدم

بدون اراده به زبانم جاری شد:

ایوان نجف عجب صفایی دارد

خودمانیم آقا هر که کربلا نرود عمرش را ....



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/29
برای اولین زیارت از باب الجواد اذن دخول خواندم

غروب بود

اذان مغرب از همه گلدسته ها به گوش می رسید

نرسیده به ورودی پاهایم سست شده بود

اولین بار که دعوتم کردی از باب الجواد آمدم. من از باب الجواد گرفتارت شدم

چشمم که به نوشته های اذن دخول افتاد ناخودآگاه مداحی حاج محمود کریمی به زبانم جاری شد

اذن دخول حرم تو یا اباافضله

دست عطا و کرم تو با اباالفضله



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/29

به هر حال و هر صورتی که بود رسیدیم.

گنبدت را از دور دیده می شد و دل عاشقانت به تلاتم افتاده بود

سیل اشکها بود که جاری می شد

چشمانم را باز و بسته کردم . با خود گفتم شاید باز خواب حرم را می بینم. و یا شاید ای هم یکی از آن رؤیاهاست. رؤیاهایی که هروقت دلم برایت تنگ میشد چشمانم را می بستم و خودم را کنار ضریح تصور می کردم. 

ولی نه

این بار نه رؤیا بود نه تصور نه خواب

واقعیت بود

یکی از دوستان نوای زیبای حاج مهدی میرداماد را گذاشته بود و دل ما را هوایی تر می کرد

خادما گریه کنون صحنتو جارو می زنن

همه نقاره یا ضامن آهو می زنن

یکی بین ازدحام ، میگه کربلا ....

من آمده بودم با کوله باری از حرف های ناگفته

حرف هایی که سال ها کنار گذاشته بودم و حالا شده بودند عقده هایی که فقط تو می توانستی آنها را باز کنی. تو مشکل گشایی را از جدت حضرت امیر به ارث برده ای

آمدم و چه خوب عقده گشایی کردی از دلم



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/29
قول داده بودم ننویسم اما نشد

نشد سید. مرا ببخش

 

خیل اشکها دست من نیست

بغض ها هم 

دلتنگی ها هم

 

برادر یکی از رفقا رفت. چه ناباورانه رفت. چقدر ...

سید تو کجایی؟

حالا که همه به حضورت و به حرفهایت نیاز دارند کجایی ؟

چقدر از خودم دلخور و ناراحتم.

اصلا از خودم بدم می آید

همین

همین

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/26
تا نیایی نخواهم نوشت

یا حق



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/24
جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو

بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو


بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد
دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو

تا به این جا که به درد تو نخوردم آقا
هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو

چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من
راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو

سال ها می شود از خویش سؤالی دارم
من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو

با حساب دل خود هر چه نوشتم دیدم
من از این زندگیم سود نبردم بی تو

گذری کن به مزارم به خدا محتاجم
من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو


ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/24
عصر جمعه

غم

بغض

عصر جمعه و بی کسی ...



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/23
بعد از زیارت حضرت کریمه اهل بیت علیه السلام، به دیدار مسجد عشق رفتیم. همان جایی که بوی عطر یاس تقسیم می کنند 

بوی عطر یاس را به قلب عاشقان می ریزند تا هر وقت دلتنگ شدند به قلبشان نگاه کنند و مشامشان پر شود از عطر یاس

به خاطر طولانی بودن مسیر و خستگی راه کسل بودم.زیاد نتوانستم بهره ببرم. و هنوز به خاطر آن روز ناراحتم. 

چرا نتوانستم خستگی ام را کنترل کنم. بهره ای ببرم از فضای مسجدت مولا؟ 

از خودم دلخورم.

معلوم نیست چن وقت دیگر بتوانم بیایم؟

کاش هرچه زودتر دوباره دعوتم کنی.

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/23
قبل زیارت برادر باید به دیدار خواهر رفت.

باید از او تشکر کرد. آخر یه ماه قبل از حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیه پابوسی علی ابن موسی الرضا را خواسته بودم و حالا نصیبم شده بود.

به دیدار خواهر رفتیم. اذان ظهر بود. و آنقدر نور وجود کریمه اهل بیت زیاد بود که روشنایی خورشید به چشم نمی آمد. هرچه بود گرمای مهر و محبت کریمه اهل بیت بود

اذن دخول خواندیم

انگار دست و پایم شُل شود کنار ضریح زانو زدم

زیارت نامه خواندم به نیت همه عزیزان

روحانی که همراه کاروان آمده بود گفت

هرکه می خواهد به زیارت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، مادر سادات برود، بیاید خواهر امام ردوف را زیارت کند. سند حدیث را هم گفت ولی من....

حالا اینجا را بیشتر و بیشتر از قبل دوست دارم و خواهم داشت

 

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/23

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وقتی مرا خواندی آن هم بعد از پنج سال شُک زده بودم. هم خوشحال بودم هم غمگین. می ترسیدم باز همان مشکلات همیشگی باعث شود نتوانم به پابوست بیایم. یک شبانه روز با بغض و اشک سپری شد. 

آنقدر مرا دلداده کرده ای امام رئوف که دیگر تاب دوری نداشتم و ندارم.

نگران بودم خیلی نگران و چه کوتاه فکر بودم که نمی دانستم وقتی امام کسی را دعوت کند همه چیزش را بر عهده می گیرد.

چقدر کودکانه رفتار کردم که نگران مخارج و رفت و آمد سفر بودم. وقتی میزبان امام باشد نگرانی چه معنایی می تواند داشته باشد؟

و حالا یاد گرفتم که با وجود امام نگران نباشم

یاد گرفتم همیشه هوای مهمانت را داری. همیشه.



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/22
نوشته ای واویلا از صبر تو علی

نوشته ای صبر هم اندازه ای دارد.

من هم می خوام بگویم صبر هم اندازه ای دارد. می خواهم به تو بگویم نه باباحیدر

آخر صبر هم اندازه ای دارد دلسوخته.

چرا فقط شکر می کنی ؟ گاهی وقتها باید شکایت کرد. 

باید شکایت کرد به درگاه خدا. مگر کسی جز او هست؟ 

فقط یکبار شکایت کن. بگو . جان من بگو.

اگر تو شکایت نکردی من شکایت کردم همین امروز بعد از نماز ظهر

شکوه کردم.

مولای یا مولای ....

کسی جز تو نداریم

 

___________________________________________

 

غم سنگینی بر دلم نشسته. آنقدر سنگین که نه با نوشتن خوب می شود نه با گریه

همجواری امام رضا علیه السلام چه نعمت بزرگی بود

اگر هنوز مشهد بودم ...

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
اینجا هر کس مشغول کاری است

بعضی عکس می گیرند....بعضی با خانواده نشسته اند و عده ای ...

عده ای محو مهربانی ات شده اند

عده ای سکوت کرده اند و لحظه ای گنبدت را رها نمی کنند

عده ای در تو غرق شده اند



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
چه ازدحام عجیبی... انگار همه مریض دارند

جلوی پنجره فولاد جای سوزن انداختن نیست

دل من هم آنجاست، نکند گم شود؟

دل من گم شد اگر... بسپاریدش به امانت الرضا...



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
مردی را دیدم که جلو سقا خانه رو به ایوان طلا به سجده افتاده بود

شانه هایش از شدت گریه می لرزید

حالی داشت ... خوب فهمیده بود کجا به خاک بیفتد و خاک کجا را بوسه باران کند

خوب فهمیده بود امام رئوف هستی ...



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
روزی دلم را به پنجره فولاد خواهم بست. تا شفایش ندهی باز نخوام کرد

زیاد بهانه گیر شده، تا مرادش ندهی نمی رود

مدتی است زیاد دلتنگ می شود، زیاد می گیرد. هوایی شده

انگار می خواهد برای همیشه هم جوارت باشد

شاید بستم و دیگر باز نکردم!

امام رئوف!

من دیگر نمی توانم دلم را آرام کنم. از دستم بر نمی آید

بهانه های بزرگ می گیرد

امامش را می خواهد

آخر چون منی که امام را ندیده ام به دلم چه بگویم؟

دلم را می بندم به پنجره فولادت

امام مهربانی ها حتما به شما سر خواهد زد

وقتی آمد، بگویید:

یک دل بی کس و تنها منتظرت نشسته

بگویید:

خود را بسته به چنجره فولاد و نمی رود تا تو را نبیند

همین حالا دلم را بستم به پنجره فولادت امام رئوف

آخر اینجا مریض ها شفا می گیرند

و دل من هم ...

 

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
زیر سایه ات نشسته ام سالهاست که منتظر این لحظه بودم

نقاره ها به صدا درآمده اند

دل آدم را به تپش می اندازند، قلبت را می لرزاند

نزدیک هستی، نزدیک نزدیک

امام رضا علیه السلام آنقدر نزدیک است که عطر خوشش را می شنوی

هوا خنک است و سبک

محکم نفس می کشی

باید هوای پاک، هوای هم جواری با امام رئوف را برای قلبت ذخیره کنی

بعدها این دل دوباره بهانه می گیرد، باید چیزی داشته باشی تا بتوانی آرامش کنی

خوب گوش کن صدای نقاره ها را

خوب بو کن، بوی حرم را

چشمانت را ببند

اینجا بهشت است

بهشت الرضا

 



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/18
زیر سایه گنبد

رو به روی پنجره فولاد

نسیم صبح

دلم هوای کرب و بلا دارد

امام رئوف



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/17
امام رضا علیه السلام مهمان را دست خالی رد نمی کند ...

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/12

 

امام رضا

بالاخره مسافرت شدم ...



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/12
 

چه غروب جمعه طولانی ای

چند روز است ادامه دارد ....



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
تعداد بازديد :  
تاريخ : 93/05/11
آخ کی میشه زیر سایه گنبد امام رضا باهات درد و دل کنم. تنها امید دلم



ارسال توسط محب مهدي (عجل الله تعالي فرجه)